Invisible Cities
دسامبر 23, 2007
شهر های نامرئی
ایتالو کالوینو
ترجمه از خودم

گوبلای خان سالخورده و مارکوپولوی جوان – امپراتور تارتار و مسافر ونیزی -در باغی نشسته اند. گوبلای خان حس نموده بود که پایان امپراتوریش به زودی فرا می رسد .مارکوپولو حواس امپراتور را با داستان هایی از شهرهایی که در سفرهایش گرداگرد امپراتوری مشاهده کرده بود ٬معطوف می دارد :
شهرهاو یاد خاطرات٬ شهرها و آرزوها ٬شهرها و کهنگی ٬شهرها و آسمان ٬شهرهای دادوستد ٬شهرهای پنهان
به زودی کم کم مشخص شد که هریک از این مکان های خارق العاده در حقیقت مکان واحدی است




