nafasment نفسمان
فوریه 19, 2009
صدای عود می آمد
مادر تازه بیدار شده بود
مضراب ها در اتاق به چرخش درآمده بودند
سال ها بود مادر مرد خود را ندیده بود
عود از سالن های متوالی گوشه ها و دستگاه ها عبور می کرد و
برای خود نوایی دیگر می ساخت
گذر از برایش، خود روایت نیز نبود
عود می دانست و ما نمی دانستیم
عود از نواخته شدن باز ایستاد
مادر با صدایی رسا مورد خطابمان قرار داد
صبح به خیر بچه ها
برایش دست تکان دادیم
…
سال ها بود و ماه ها
…
روایت عود ناکافی بود آیا
؟
:(
فوریه 19, 2009
چند خواندیم ره یار
چند گفتیم که ای یار




