nafasment نفسمان

فوریه 19, 2009

صدای عود می آمد

مادر تازه بیدار شده بود

مضراب ها در اتاق به چرخش درآمده بودند

سال ها بود مادر مرد خود را ندیده بود

عود از سالن های متوالی گوشه ها و دستگاه ها عبور می کرد و

برای خود نوایی دیگر می ساخت

گذر از برایش، خود روایت نیز نبود

عود می دانست و ما نمی دانستیم

عود از نواخته شدن باز ایستاد

مادر با صدایی رسا مورد خطابمان قرار داد

صبح به خیر بچه ها

برایش دست تکان دادیم

سال ها بود و ماه ها

روایت عود ناکافی بود آیا

؟

:(

فوریه 19, 2009

چند خواندیم ره یار

چند گفتیم که ای یار